هزار و یک شب
محبت نیرو مند ترین قدرت جهان و در عین حال ساده ترین نیروی قابل تصور است .
برچسب:, :: :: نويسنده : Prince

 سلام به وبلاگ من خوش اومدید امیدوارم  این وبلاگ بتونه برای شما اوقات خوشی رو فراهم کنه .

راستی نظر یادتون نره من منتظره پیشنهادات و انتقادات شما هستم

Avazak.ir smili53 تصاویر زیباسازی وبلاگ (2)

 به شیطان گفتم: لعنت بر شیطان .

شیطان لبخند زد.

پرسیدم : چرا می خندی؟

پاسخ داد از حماقت تو خنده ام می گیرد.

پرسیدم: مگر چه کردم ؟

گفت: مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی به تو نکردم

با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین می خورم ؟!

جواب داد: نفس تو مانند اسبی است .که آن را رام نکردی ، نفس تو هنوز وحشی است ؛ به همین خاطر تو را زمین می زند.

پرسیدم : پس تو چه کاره ای؟ 

جواب داد: هر وقت سواری آموختی ، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد.فعلاً برو سواری کردن بیاموز!http://pichak.net/blogcod/zibasazi/07/image/222.jpg

 

 

 

روزی در یک دهکدۀ کوچک معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویر چیزیی را که نسبت به آن قدر دان هستند، نقاشی کنند . او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصویر بوقلمون و یا میز پر از غذا را نقاشی خواهند کرد؛ ولی وقتی «داگلاس» نقاشی سادۀ و کودکانۀ خود را تحویل داد، معلم شکه شد!

او تصویر یک «دست» را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود ؟

بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم ،تعجب کردند ! یکی از بچه ها گفت: من فک می کنم این دست خداست که به ما غذا می رساند و یکی دیگر گفت: شاید این دست کشاورزی  است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد. هر کس نظری می داد تا اینکه معلم ، بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید: این دست چه کسی است ،داگلاس؟

داگلاس در حالی که خجالت می کشید،آهسته جواب داد:«خانم معلم،این دست شماست .»

معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود ،به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد....

 زن وشوهر جوانی سوار بر متورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند...

زن جوان: یواش تر برو،من می ترسم.

مرد جوان: نه، این جوری خیلی بهتره!

زن جوان: عزیزم خواهش می کنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان:خوب، اما اول باید بگی دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم؛ حالا می شه یواش تر برونی؟

مرد جوان: مرا محکم بگیر.

زن جوان: خوب،حالا می شه یواش تر برونی؟

مرد جوان: باشه، به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سرت بذاری

؛ آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه!

.

.

.

روز بعد روزنامه ها نوشتند: برخورد یک موتور سیکلت با دیوار ساختمانی، حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت ...

مرد جوان از خراب شدن ترمز آگاهی یافته بود، اما بدون اینکه همسرش را مطلع کند، با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخردن بار جملۀ «دوستت دارم » را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

 تنها راهی که بی تردید به شکست می انجامد ،«تلاش نکردن» است.

 یکی از منتقدان پیش برنارد شاو نویسندۀ انگلیسی رفت و ضمن صحبت کردن، به شوخی گفت:«شما بزرگترین مرد روزگارید،فقط یک عیب دارید!»

شاو با سادگی هرچه تمام تر گفت:« چه عیبی دارم؟»

منتقد گفت:«زیاد دنبال مال دنیا میروید.»

شاو لحظه ای سکوت کرد و بعد پرسید:«شما به دنبال چه چیزی می روید؟»

منتقدگفت:«من به دنبال فضیلت و شرف میروم.»

شاو خندید و گفت:«قضیه حل شد. معلوم می شود هرکس دنبال چیزی می رود که فاقد آن است.!!»

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
پيوندها



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 7
بازدید ماه : 65
بازدید کل : 11568
تعداد مطالب : 31
تعداد نظرات : 7
تعداد آنلاین : 1

قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

La lune♡papillon bleu の妖精